دور کند زندگی

 

نماز صبح رو میخونیم

میرم توی بالکن و به آسمون که هنوز گرگ و میشه  زل میزنم. آسمون این موقع رو خیلی دوست دارم...خورشید که شروع به دراومدن کرد رفتم صبحونه رو آماده کردم گلخونه مون حسابی پر و پیمون شده با عکسای قبلیش قابل مقایسه نیست! سبزی هامون بزرگ شدن رفتم و ریحون چیدم که با پنیر خیلی میچسپه!مژه

.

این روزها اصلا حس و حال نوشتن نداشتم. من و همسر فکر و خیال زیادی داریم که مهمترینش پیدا کردن کاره برای همسر جان. خیلی براش سخته...ناراحتالبته غصه ش به خاطر منه...خیلی جاها دنبال کار رفته حتی جاهایی که شاید یه دیپلمه هم براش سنگین بوده اونجا کار کنه ولی همسر جون کار رو عار نمیدونه و همین که لقمه حلال باشه براش کافیه منم واقعا ناراحتم دلم میسوزه ثمره این همه درس و زحمت داره تلف میشه...همش به خودم میگم چرا باید اینطور باشه؟ بعضی هارو میبینم که نه سواد درست و حسابی دارن و نه تخصص لازم ولی صرف داشتن یه پارتی چه کارایی دستشونه!!اونوقت همسر که هم سوادشو داره و هم توی رشته خودش متخصصه باید بره دنبال چه کارهایی بگرده!!!که تازه همونم قبول نمیکنن و ضامن میخوان و هزار برنامه دیگه اونم برای نیروی خدماتی!!خنثی

دلم برای حرم امام رضا(ع) تنگه تنگه امروز صبح که شبکه قرآن به ساعت عرض ادب به حضرت رسید اشکای منم جاری شد از آقا خواستم دعوتمون کنه تا باز بیایم به پابوسش...

با این فکر و خیالا بیشتر گوشه گیر شدیم همسر خودشو با گل و گلخونه مشغول کرده و منم با بافتن با پیشرفتی که هردومون توی کارمون داریم میشه حدس زد چقدر فکر و خیال داریم!!

امسال برای من و همسر خیلی سال طولانی و خسته کننده ای بود شیرینی ازدواجمون لای تلخی اتفاقات قبل و بعدش گم شد یه جورایی فقط منتظرم امسال تموم شه تا پرونده این خاطرات رو هم بایگانی کنم!اوه

با خودم گفتم عید میاد همه چی عوض میشه خیال باطلاگه آقا دعوت کنه یه سر میریم حرمش بعد همسر میره به خونشون سر میزنه بعدشم میریم خونه ما!! دلم خیلی خیلی برای خانوادم تنگ شده اونا هم دلتنگ شدن مامانم دیشب تماس گرفت از صداش معلوم بود دلتنگه گفت خوابتو دیدم (خواب دیده من دو تا دختر دوقلو دارم!!!!به همسر گفتم در عرض دو ثانیه دوتا اسم دختر گذاشت جلوم انگار منتظره من دو قلو بیارمخنده!!)مادرم میگفت کی میای؟بیا تا هوا خوبه دسته جمعی بریم عید گردی...یه قول نیم بند دادم ولی حواسم بود زمانشو مشخص نکنم. آخه همسر صبحش اومد گفت قراره توی مدت تعطیلات عید توی یه دفتر روزنامه کار کنه... یعنی دقیقا تمام تعطیلات رو!!!!نگران و همه رویای من برای داشتن یه تعطیلات خوب برای بستن این سال بد بهم خورد!!!میدونم اون دفتر روزنامه کارکناش میرن مرخصی و همه کارارو  میندازن رو دوش همسر تا بعد از تعطیلات برگردن و بگن شرمنده ما دیگه نیرو لازم نداریم!!!افسوس

غریبی و تنهایی خیلی سخته اینجا هم که رفت و آمدی وجود نداره و من هنوز که هنوزه با گذشت 5ماه همسایه کناریمونم ندیدم و فقط با شنیدن باز و بسته شدن در بالکنشون میفهمم وجود دارن!ابرو

همسر هم از صبح میره و شب برمیگرده که اون موقع هم خسته س. تا حالا دوبار خواستیم با هم فیلم ببینیم و هر دوبار همسر وسط فیلم خوابش برده خوابمنم حوصله نداشتم تنهایی ببینم میزدم جلو تا تموم شه. بامن حرف نزن (البته بی انصافیه اگه نگم تا یه وقت خالی پیدا میکنه منو میبره بیرون تا قدم بزنیم و حرف بزنیم مثل دیشب بغل).

خدا این بافتن رو از من نگیره که سرگرمم میکنه!! یه لباس برای خودم بافتم خوشگل شده هر کار کردم نشد عکشسو بزارم .سوال

همچنان ما هستیم و تنهایی، بافتن، مطالعه و صدای قدم هایی که هر چند وقت یه بار از توی راهرو میشنوم و میدونم با من کاری ندارن!

سعی میکنم این افسردگی رو بزارم کنار و پست بعدی یه پست خنده دار باشهلبخند

خیلی خیلی دعام کنید قلب

/ 7 نظر / 8 بازدید
دختری در حوالی زندگی

چقدر ساده و دلنشین می نویسید مشکلات هستن و باید بگم فرصت خوبین برای سنجش عشق همین که کنار هم و پناه همید دنیایی ارزش داره برای خودش ناامیدی و از خودت دور کن و فقط مثبت فکر کن افکار مثبت همیشه معجزه می کنن منتظ نو شدن سال و هفته و ماه نباش هر لحظه از زندگی می تونه متفاو ت تر از لحظه قبل باشه حالا که حوصله و وقت داری سراغ یه کار خونگی برو دقیق اطلاع ندارم اما خیلی ها این روزها تو خونه کار می کنن مثل بسته بندی و این چیزها برای شروع باد از یه جایی شروع کنی یاعلی بگو لبخند بزن و شروع کن

سحر

سلام عزیز دلم.[ماچ][بغل] چقد دلم برات تنگ شده بود خواهری جونم.[قلب][پلک] غصه نخورین، انشاا... به زودی شغل مورد علاقه و مناسب رو خداوند براتون جور میکنه، توکل به خدا. من براتون دعا میکنم.[گل]

رواق

سلام؛ "ان شاءالله" روزهای خوب و شادی در انتظارتون باشه؛ و هرچه زودتر، زیارتِ حضرتِ ثامن، قسمتتون بشه؛ بهترین های الهی نصیبتون؛ پاینده باشید[گل]

سحر

عزیزم، دل به دل راه داره. منم خیلی دوستت دارم.[ماچ][بغل] میدونی چیه، فکر کنم حتی تو این دنیایی که اسمش مجازیه هم روحهای نزدیک، همدیگه رو جذب میکنن، شاید برای همینه که با بعضیا احساس نزدیکی و دوستی و آشنایی میکنیم، انگار مدتهاست که همدیگه رو میشناسیم. عزیزم، خوبی از خودته، ذات خودت مثل جواهر میدرخشه که منو خوب میبینی.[فرشته] منم خیلی دلم مشهد میخواد، کسی چه میدونه، شاید من و تو رفتیم و اونجا همدیگه رو دیدیم![رویا]

آویزووووووووووووووووون

سلام تارا جونم ایشالله سال جدید واسه هممون پر از خیر و برکت باشه ایشالله یه کار مناسب یهو از آسمون واستون بیفته جوری ک فکرشم نکنی...این بهترین دعایی بود ک به ذهنم رسید[نیشخند] میخوام عکس گلخونتون رو ببینم و همچنین بافتنی هاتو[قلب]

یک خانم

سلام تارای عزیز.چطوری خانم گل.خوبی؟ خدابزرگه.توکل داشته باش.ان مع العسر یسرا.روزهای خوب در راهند.اصن شاید امروز یه روز خوب باشه سعی کن همیشه شاد باشی...

دنیا

وای سلام الهی من قربون اون دل تو برم والا ماهم 6 سال تو یه خونه بودیم با هیچکدوم از همسایه ها ارتباطی نداشتیم خخخخخخ . بی خیالش فردا پس فردا میرم حرم یه دعای اساسی برات می کنم ایشالا سال جدید که اسبه ماشالا حیوون سربزیرو نجیبیه سال خوبی برات باشه پر از شادی , امسال که مار بود کلی همه رو نیش زد بی شعور ! دیگه فدات بشم به منم سر بزن این روزا بدجوری داغونم[گریه][ماچ]