ملاعین چهارگانه!!!

خانواده همسر برای اینکه همسر رو پشیمون کنن هر چهار نفر رو واسطه کردن با همسر حرف بزنه و اونا هم بعد از شنیدن حرف هر دو طرف حق رو به همسر دادن و خلاصه خانواده همسر که تا قبل از اون رو سر اونا قسم میخوردن (مادر شوهر یه بار بهم گفت این حاج آقای شهرشون چشم برزخی داره و خلاصه خیلللللللی قبولش داشت) یک دفعه از اونا برگشتن و بعد ازدواجمون هم مدام به اونا لعنت میفرستادنخنثی البته همسر هم جریان رو به چهاتاشون گفت و جواب مشترک همشون یه لبخند بود و اینکه خدا ما و اونا رو به راه راست هدایت کنه!خنده

اون اوایل نامزدی پدر همسر با فشار مادر همسر زنگ میزنه به اون آقا سید دوست همسر و بهش میگه با همسر صحبت کن و راضیش کن از این دختر بگذره و اونا به درد ما نمیخورن و ... اون بنده خدا هم با همسر حرف میزنه و وقتی میفهمه خانواده همسر حرف حساب نمیزنن خودش رو محترمانه عقب میکشه و فرداش به پدر همسر زنگ میزنه و منطقی باهاش صحبت میکنه که مخالفت شما اصلا روی حساب نیست و پسرتون هم تصمیمشو گرفته و خلاصه یه جورایی مخ بابای همسر رو میزنه قبلا گفته بودم پدر شوهر اگه باهاش منطقی حرف بزنی کم میاره ولی تا دو دقیقه با مادر همسر ولش کنی باز میره سر خونه اول!آخ

اونم تو خونه با مادر همسر صحبت میکنه و مادر همسر هم وقتی میبینه شوهرش شل شده شروع میکنه به پر کردنش و میگه اصلا به چه حقی اون آقا که جای پسرت میشه زنگ زده و تو رو نصیحت کرده عصبانیو اینقدر میگه که پدر شوهر اصلا یادش میره که خودش به اون بنده خدا زنگ زده!!هیپنوتیزم و بعد هم توپش پر میشه که آره اصلا به چه حقی به خودش اجازه داده منو نصیحت کنه!!! و بنده خدا که میخواست ثواب کنه کباب شد!

رمز موفقیت!!! مادر همسر اینه که هیچوقت اشتباه خودش رو نمیپذیره و همیشه طلبکارانه رفتار میکنه و این قول معروف که بهترین دفاع حمله هست کاملا در مورد ایشون صدق میکنه!خنده

حالا که ما ازدواج کردیم و همسر هم به خانوادش سر میزنه تا وظیفشو انجام داده باشه گفته بودم که اونا توی خونه تحویلش نمیگیرن و خیلی بد رفتار میکنن الان رفتار مادر همسر به نحوی شده که گویا ما خطایی کردیم و باید ازشون عذرخواهی کنیم و منتظره من هم همراه همسر برم ازشون عذرخواهی کنم و پدر همسر هم که کلا شستشوی مغزیه این حرفو باورش شدهخنثی. به همسر گفتم فاصله سر زدناتو بیشتر کن تا بدونن ما از اونا دلخوریم نه اونا طلبکار ما!! همسر گفت خودت میدونی که مادر من 20 سال با مادر و سه تا خواهرش قهر بوده و با اینکه ده دقیقه بیشتر با خونه مادرش فاصله نداشت هیچوقت ندیدش تا اینکه اونا برای آشتی اومدن ولی هنوز با دوتا خواهر دیگش قهره منتظربعدم گفت اگه تا آخر عمرمم نرم مادرم هیچوقت سراغمو نمیگیره و هرگز از حرفش کوتاه نمیاد!!!خنثی

خلاصه جریان این بود که پدر همسر چند روز پیش باز زنگ زده به همون آقا سید دوست همسر!!!تعجبو گفته برین همسر رو نصیحت کنین که از خانوادش نبره و فاصله نگیره اون مارو گذاشته کنار!!!کلافهباورم نمیشه اینقدر پر رو باشن!!همسر مدام بهشون زنگ میزنه و میره دیدنشون ولی اصلا تحویلش نمیگیرن!قهر

اون سید هم که یه بار چوب خانواده همسر رو خورده بود گفته بود هیچ دخالتی توی این رابطه نمیکنه بعد هم گفته بود حاج آقا آدم هر جا محبت ببینه جذب اونجا میشه بعد هم کلی تاکید کرده بود حاج آقا یادتون نره شما به من زنگ زدید ها!!!خنده

واقعا خیلی رو میخواد که اول هر چی از دهنشون دربیاد به اون بیچاره ها بگن و بعد هم دوباره بهشون برای واسطه گری زنگ بزنن!!! همیشه فکر میکنم خدا میخواست با آشنایی با این خانواده معنی کلمه وقاحت رو یاد بگیرم!!مشغول تلفن

ولی واقعا به سیاست مادر شوهر آفرین میگم اگه کاندید ریاست جمهوری بشه من یکی حتما بهش رای میدم یعنی یه پدری از آمریکا درمیاره که عمرا نمیفهمن از کجا خوردنخنده اونم بدون اینکه از سرجاش تکون بخوره فقط با یه تلفن ناقابل!!!چشمک

شما اگه جای من بودین با این خانواده چه رفتاری میکردین؟

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

خدا صبرت بده خواهری![ناراحت]

بهار

به نظر من بهترین کار کم اهمیتی هستش،هر چی اونا بدی کردن تو رابطه ات رو با همسرت خوب کن، چون اگه شما با هم دعوا کنید مثل گل زدن به دروازه خودت می مونه، قبلا هم بهت گفتم وقتی زندگی و شرایط کسی رو بدونی کمتر می رنجی، وقتی۲۰ سال با خانواده درجه ۱ خودش قهر بوده توچه اانتظاری داری؟بزن به بیخیالی

آویزووووووووووووووووون

کسی ک منطق نداره هر چی بهش بگی تو گوشش نمیره...خودتو اذیت نکن[لبخند] ولی این انتخاباتو خیلی خوب اومدی[خنده]

آهو

تنها کاری که میشه کرد دوری از فتنه است تا زندگیت آسیب نبینه تارا جان برات عشق و شادی آرزو میکنم کنار همسر عزیزت

زهرا

من جاي تو بودم پسرشونو پس ميدادم چون آخرش ازت ميگيرن اگه اونا تركن ميدونن تا كي بجنگن. ولي مواظب زندگيت باش زياد نزديك نشي بهتره

زهرا

من جاي تو بودم پسرشونو پس ميدادم چون آخرش ازت ميگيرن اگه اونا تركن ميدونن تا كي بجنگن. ولي مواظب زندگيت باش زياد نزديك نشي بهتره

پری

من واقعا متاسفم بابت طرز فکر حانواده همسر

محمد

با تشکر از وبلاگ خوب شما http://vcsanat.org/Home/%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B2/lang/Fa.aspx

عسل بانو

وای عزیزم تو هم چه مادرشوهری داری بخدا دست کمی از مادرشوهر من نداره خدا بهت صبر بده به نظرم بهترین راه حل بی محلی و تحویل نگرفتنه اصلا کاری بهش نداشته باش و به تفریح و خرید خودتو مشغول کن

یارشیخ عبدالزهرا(یارطلبگی و هزارویک...)

سلام علیکم خانوم جان به نظرم اگر شما بخواین برمبنای اسلام رفتار کنید درست همونه که شما کوتاه بیاین و پیش قدم بشین. نه از بزرگی شما کم میشه هم اینکه با اینکار توی چشم همسرتون عزیزتر میشید. بالاخره هرچی نباشه اونا خانوادشون هستن. نمیتونن که تا ابد با هم قهر باشن. میشه با یه ظرافت زنونه قلب همسرتونو آرام کنید مثلا بگید بخاطر شما و اینکه میبینم ناراحتید حاضرم یه کیک درست کنم و یه سر بزنیم به مادرتون اینا... به قول مامانم پیش خدا گم نمیشه این کار. بازم هرطور خودتون صلاح میدونید[لبخند]