همیشه بهار سبز
شوخی نگر که مرغ دل بیقرار من سودای دام عاشقی از سر بدر نکرد 
نويسندگان

سلام دوستای گلملبخند

این همسر جان ما خوابش یه کم سنگینه البته یه کم که نه!!!منتظر

اون قدیم قدیما که نامزد بودیم!! به من گفته بود یه کوچولو خوابش سنگینهتعجب منم باهاش قرار گذاشتم که واسه نماز صبح بهش زنگ بزنم تا بیدار شه خلاصه کار من این بود که هر صبح به همسر زنگ میزدم اینقدر ادامه میدادم تا زمانی که گوشی رو برمیداشت و میگفت الو!!منم قطع میکردم و خیالم راحت میشد که بیدارش کردم!!!خیال باطل

الان باید به حماقت اون روزا فکر کنم!!!یه کم سنگین عبارت مناسبی برای خوابیدن همسر نیست!!متفکردر واقع اگه بالای سر همسر جان گیتار برقی بزنی یه تکون مختصر هم به خودش نمیده و قسمت جالبش اینه که همسر جان توانایی این رو داره که تو خواب حرف هم بزنه یعنی وقتی صداش میزنی با لحن اطمینان بخشی میگه بیداره!!ولی فردا صبح کلا منکر قضیه میشه و حتی ادعا میکنه اصلا منو صدا نزدی!عصبانی

همسر جونم توانایی این رو داره که وقتی صداش میزنی یه سخنرانی کامل درباره سیر تکامل سیاسی در جامعه ایران و مقایسه آن با دیگر جوامع سنتی و مذهبی با تکیه بر نقش روحانیون!!!بکنه ولی نباید گول بخوری چون خوابه خوابه!!!خندهالان دارم به حماقت اون روزام فکر میکنم که با یه الو گفتن فکر میکردم بیدار شده!!! من باید حواسم باشه و بیدار بشم تا همسر جان از کار و زندگی نیفته و این توی ناخودآگاه من رفته و خوابمو سبک کرده.

این خواب سبک منو یاد مادرم میندازه توی خونه مادرم مسئول این کار بود.

-مادر یادت باشه منو ساعت 7 بیدار کنی...

-مادر منو 6و نیم بیدار کن...

-مادر من میخوابم یه ربع دیگه بیدارم کن!

گاهی طفلکی مادرم قاطی میکرد و اشتباهی منو ساعت 6 بیدار میکرد خواهرمو ساعت7 و ما هم غر میزدیم که من که گفتم فلان ساعت بیدارم کن!!!

ما بزرگ شدیم دیگه برای بیدار شدن موبایلمون رو کوک میکردیم ولی به مادر بیشتر از موبایل اعتماد داشتیم!

-مادر من موبایلمو کوک کردم ولی شما هم حواست باشه بیدار نشدم صدام کنی...

و همیشه این مادرم بود که صدامون میکرد: بلند شو موبایلت داره زنگ میخوره!!

همه اینا در طول سال ها و سال ها خواب مادرم رو سبک کرد هنوزم که هنوزه گاهی هراسون از خواب بلند میشه و نگاهش به ساعته انگار نگرانه مدرسه ما دیر بشه یا به کارمون نرسیم!...

دلم میخواد برگردم به گذشته... اون ساعت قدیمی رو که صدای زنگ مدرسه داشت از بالای سر مادرم بردارم و بهش بگم راحت بخواب من بیدارم...

شرمندتم مادر جون که فقط برات زحمت بودم 

[ ٢٦ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ] [ تارا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

و عشق، تنها عشق تورا به گرمی یک سیب میکند مانوس... آخر هر ماه مطالب رمزدار می شود
صفحات اختصاصی
امکانات وب


دريافت کد :: آهنگباز