همیشه بهار سبز
شوخی نگر که مرغ دل بیقرار من سودای دام عاشقی از سر بدر نکرد 
نويسندگان

سلام دوستانقلب

خیلی وقت شده که ننوشتم و دلیلشم ورودم توی این ماه عزیزه که خیلی منتظر رسیدنش بودمقلب. دارم روی خودم کار میکنم من هر وقت رفتم سمت خدا حالم بهتر و بهتر شده و هر وقت خودمو ازش دور کردم رفتم تو فاز ناشکری و الان خوشحالم که باز حضور خدا رو حس میکنم البته اون که همیشه هست منم که دائم سر به هوا میشم!

همسر جان هم خوبه قرار بود از طرف دانشکده شون ببرنشون اردو که از قضا نزدیک به خونه پدریش بود همسر جان هم تصمیم گرفت از این فرصت استفاده کنه و روز آخر رو بره پیش خانوادش و اونا رو هم ببینه زنگ زد بهشون هم خبر داد که داره میاد و خلاصه همه چی داشت خوب پیش میرفت که اردو لغو شد و افتاد برای هفته آینده. منم به همسر گفتم زنگ بزن بگو این هفته نمیای و اردو لغو شده ولی همسر جان گفتن دنبال شر نمیگردم اگه نرم میگن زنش نگذاشته بیاد و داره بهونه گیری میکنه و وقتی برم این میشه سوژه دعو!!!به این ترتیب همسر جان این همه راه رو باید بره فقط برای یه روز و برگرده و هزینه اش هم به کنار و تازه باز هفته آینده هم بره همون طرفا برای اردو!خنثی! ولی چه میشه کرد؟

نمیدونم چرا اینقدر بی انصافن من الان بیشتر از یک سال و نیمه(با دوره نامزدی)که عروسشونم تو این مدت یه حرف تند یه بی احترامی یه اخم بهشون نکردم و نگفتم. خودشون شاهد بودن بدترین رفتار رو با من کردن و سکوت کردم نمیدونم چرا فکر میکنن من اجازه نمیدم همسر باهوشون رفت و آمد کنه؟!! در صورتی که همسر تو این یک سال مرتب رفته و بهشون سر زده...بگذریم باز یادشون میفتم انرژی منفی میاد سراغم...

دیشب فیلم شیار 143 رو تو دانشگاه اکران کردن منم چند روز قبل بلیط گرفته بودم چند بار هم به همسر یادآوری کردم تا اون موقع کاری برای خودش نزاره و برنامش آزاد باشه خلاصه دیشب که اذان دادن سریع سفره افطار همسر رو کشیدم و خودمم رفتم حاضر شدم اومدم دیدم همسر جان دراز کشیده گفتم مگه حاضر نمیشی؟! گفت من حال ندارم نمیامنگران منم که بغضم کف دستم بود سریع قلپ قلپ اشکام اومد پائین(نباید خودمو گول بزنم میدونم یه نوع افسردگی دارم) همسر هم تا اشکای منو دید چشماش خیس شد رفت آماده شد و گفت بیا بریم شکاف 133 رو ببینیم! با خنده گفتم شکاف نه شیار!!!تازه 133 هم نه 143!!!!که همسر هم گفت حالا چه فرقی میکنه!خنثی

خلاصه رفتیم و منم که دلم پر بود کلی هم سر فیلم گریه کردمگریه البته من تنها کسی نبودم که گریه کرد چراغا که روشن شد چشمای خیلی ها قرمز بود. بعد هم با همسر قدم زنان برگشتیم خونه...قلب

آهان راستی دیروز با همسر یه تراریوم خیییییییییلی خوشگل درست کردیمگاوچران یعنی هر کی ببینه عاشقش میشه چند مدل کاکتوس توش کاشتیم واقعا ناز شده حیف نتونستم آپلود کنمناراحت

 


اطاعت از همسر رو هنوز یاد نگرفتمافسوس به خودم قول دادم رو خودم کار کنم و یه روز یه روز تمرین کنم و قدم به قدم برم جلو. من قبل از ازدواج دختر مستقلی بودم و خیلی آزادی داشتم و مدام با دوستام میرفتم سفر و این برام عادت شده و اینکه بخوام یهو خودم رو توی یه قالب کوچکتر قرار بدم به نظرم سخت اومد.

ولی قبول دارم که توی این مورد خیلی ضعف دارم و خیلی همسر رو به دل خودم میکشونمخجالت

[ ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ تارا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

و عشق، تنها عشق تورا به گرمی یک سیب میکند مانوس... آخر هر ماه مطالب رمزدار می شود
صفحات اختصاصی
امکانات وب


دريافت کد :: آهنگباز