همیشه بهار سبز
شوخی نگر که مرغ دل بیقرار من سودای دام عاشقی از سر بدر نکرد 
نويسندگان
[ ۳٠ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ] [ تارا ]
[ ٢۸ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٩:۳٧ ‎ق.ظ ] [ تارا ]
[ ٢۸ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ تارا ]

محرم زمان بالیدن است نه فقط نالیدن،

بساطش آموزه هست نه موزه،

تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن،

نماد شعور مذهب است نه فقط شور مذهب،

تلنگری دگر!!!

منتظران مهدی(عج) بهوش باشند که حسین(ع) را منتظرانش کشتند!

[ ۱٩ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ تارا ]

این روزا تمام فکر و ذکرم پیش کسیه ...

فرقی نمیکنه کجا باشم دارم آشپزی میکنم یا قدم میزنم یا حتی کتاب میخونم...تمام فکرم پیشته آقا...

مردی که تمام عزیزاش جلو چشمش جون دادن و تکه تکه شدن مردی که با صورت از اسب به زمین افتاد و سجده شکر کرد... فکر نکنم دیگه کسی همچین سجده ای کرده باشه...دلم داره میترکه...

مردی که همه عزیزاش جلو چشمش و تو آغوشش پرپر شدن از اسب به زمین میفته و سجده شکر میکنه...

                                  «صبرا علی قضائک یا رب،

                            ای پروردگار من، در برابر قضای تو صبر میکنم

                             لا اله سواک یا غیاث المستغیثین،

                         ای پناه بی پناهان معبودی جز تو نیست

                                ما لی رب سواک و لا معبود غیرک،

                          من پروردگاری جز تو و معبودی جز تو ندارم

                         صبرا علی حلمک یا غیاث من لا غیاث له،

بر حلم تو صبر میکنم، ای پناه کسی که پناهی برای او نیست

یا دائما لا نفاد له، یا محیی الموتی،

ای خدایی که دائمی و ابدی هستی، ای زنده کننده مردگان،

یا قائما علی کل نفس بما کسبت،

ای آگاه و شاهد بر تمام کردار وافعال مخلوقات،

احکم بینی و بینهم و انت خیر الحاکمین،

تو خود میان من و این گروه حکم کن که تو بهترین حکم کنندگانی...»


این حرف رو مردی میزنه که تمام هستیش پرپر شده و تا چند لحظه بعد حرمش به غارت و اسیری میره...

خدا خواست حسین طوری شهید بشه که تا قیام قیامت هر کسی که شهیدی داده یا اسیری و غریبی کشیده با یاد حسین تسلی بگیره...

[ ۱٩ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ تارا ]

یه لحظه ذهنتو بده دست من...

توروخدا چشماتو ببند و عزیزترین کسی رو که تو زندگی داری جلو چشمات تصور کن!طاقت داری ناراحتیشو ببینی؟بخدا طاقت نداری یه خار به پای عزیزت بره...

بمیرم برای سه ساله ای که سر پدرش رو به دامن گرفت...سر بریده میفهمی یعنی چی؟سر بریده عزیزت میفهمی یعنی چی؟

من حتی نمیتونم عکس یه سر بریده مال یه آدم صد پشت غریبه رو ببینم.....بمیرم برات بی بی جان...

[ ۱٥ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٩:۳۳ ‎ب.ظ ] [ تارا ]
[ ۱٥ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۸:٥٢ ‎ب.ظ ] [ تارا ]

امشب وسط مراسم، وسط سینه زدن...

دیدین چطور به یه نفر که ایست قلبی داره شک میدن؟تا قلبش بزنه و به زندگی برگرده؟

امشب با هر سینه ای که میزدم احساس میکردم دارم یه شک به قلب و روحم وارد میکنم...

آقای من، ارباب من...این دل مرده رو تو زنده کن...

[ ۱٥ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤٧ ‎ب.ظ ] [ تارا ]

                 جایی برای آدم کشتی شکسته هست؟

                                      در عرشه سفینه ات ای نوح کربلا....

                                "السلام علیک یا ابا عبدالله یا حسین بن علی"

[ ۱٤ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ تارا ]
[ ۱٢ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ تارا ]
[ ٩ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ تارا ]

سلام دوستای گلملبخند

بالاخره بعد از حدود دو ماه انتظار و بی درکجایی!!و کلی سفت کن و شل کن امروز به آقای همسر اعلام کردن میتونه خوابگاه رو تحویل بگیرههورا راستش اینقدر تو این مدت امروز و فردا کرده بودن که اولش باورم نشد و سعی کردم زیاد به خودم دلخوشی ندم تا وقتی مطمئن بشممتفکر. وقتی همسر ساعت2تماس گرفت که بیا کلید رو تحویل گرفتم انگار بال دراوردمخنده از خوشحالی زود آماده شدم که با هم بریم ببینیم همسر کنار مجموعه خوابگاهی منتظرم بود لبخند رو لبش بود منم ذوق زده رفتم پیشش.

من یه تصوری از خوابگاه متاهلی تو ذهنم بود، یه خونه نقلی کوچولو!باور کنین خونه تو ذهن من خیلی نقلی بود!!وقتی با همسر چهار طبقه رو نفس زنان پشت سر گذاشتیم رسیدیم در خونه بسم الله گفتیم و همسر کلید انداخت با ذوق وارد شدم...زیاد طول نکشید که ذوقم پرپر شد!!خنثیخونه که شامل دوتا اتاق بود با یه آشپزخونه اپن، خیلی خیلی خیلی نقلی بود و آشپزخونه در حدی بود که یه نفر فقط اون تو باشه با یه اپن نیم متری شایدم یه متری!!ناراحتساکنین قبلی هم بدون اینکه تمیز کنن رفته بودن و جای پرده ای که از دیوار کنده بودن کلی گچ ریخته بود پایین!خیلی سعی کردم قیافم چیزی رو نشون نده ولی حسابی تو ذوقم خورده بودآخ.من اصلا توقعم زیاد نبود ولی با اون فضای خیلی کوچیک حتی اوردن چمدونامون هم باعث میشد جای حرکت نداشته باشیم! بدتر از همه این بود که اصلا کمد دیواری یا جایی که بشه شلوغیای اضافی رو توش قرار داد نبود و من الان هنوز دارم فکر میکنم با اون فضای کوچیک چطور چمدونامو جا بدم!!گاز کشی هم نبود و باید بریم کپسول گاز تهیه کنیم فعلا که زمستونه ولی بعدا باید به فکر کولر هم باشیم و کلی کمبودای دیگه که نداره...گریه

با ناامیدی در سرویس بهداشتی رو باز کردم و با دیدن یه سوسک جیغ کشیدمو پریدم عقباسترس همسر سریع اومد ولی سوسکه غیب شده بود منم از سوسک بیزارم حالم بد میشهسبز بغض گلومو گرفته بود رفتم پنجره رو باز کنم تا بلکه با دیدن نمای بیرون حالم بهتر شه انگشتام لای پنجره موند و دادم رفت هواگریه باز همسر اومد این بار دیگه گریه م گرفته بود همسر هم فکر کرد بخاطر دستمه! دستامو گرفت انگشتامو بوسید و مدام فوتشون میکرد که بهتر شه!!خنثی

همسر تو خونه میگشت و دنبال چیزای خراب بود تا بیان برامون تعمیر کنن منم نشسته بودم و به دورو ورم نگاه میکردم. به این فکر کردم که چقدر من و همسر منتظر همین جای نقلی بودیم و چقدر همسر بیچاره دوندگی کرد انصاف نبود با این رفتار دل اونو بشکنم...تازه خیلیا بچه داشتن و اینجا زندگی میکردن به خودم اومدم و دیدم چقدر ناشکرم خیلی ها همین جای نقلی رو هم ندارن سریع سجده شکر کردم و استغفار کردم فرشتههمسر جان که کارش تموم شد با یک عدد خانم خوشحال روبرو بود پرسید انگشتت بهتر شد؟!!گفتم آره خیلی خوبه!لبخندفعلا برگشتم خوابگاه خودمون که وسایلمو جمع کنم یه لیست هم تهیه کرم از وسایلی که مورد نیازه و باید داشته باشیم تا سر وقت با همسر جان بریم تهیه کنیم.

برامون دعا کنید دوستای خوبمبغل

[ ۸ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳٩ ‎ب.ظ ] [ تارا ]
[ ٧ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ تارا ]
[ ٦ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ تارا ]
[ ٥ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ تارا ]
[ ۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ تارا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

و عشق، تنها عشق تورا به گرمی یک سیب میکند مانوس... آخر هر ماه مطالب رمزدار می شود
صفحات اختصاصی
امکانات وب


دريافت کد :: آهنگباز